نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر سرم خاک گشت بر در تو

باد جانا سعادت سر تو

پست شد همچو سایه سرو بلند

پیش شمشاد سایه پرور تو

تن چون موی من بود جان را

یادگار از میان لاغر تو

سر زلفت به شهپر طاووس

می پراند مگس ز شکر تو

سادگی بین که آینه خود را

دارد اندر صفا برابر تو

ای بسا شب که خامه برد به روز

با خیال خط معنبر تو

جامی از جام جم نیارد یاد

گر خورد جرعه ای ز ساغر تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید و ستایش از محبوب و زیبایی‌های او می‌پردازد. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز کرده و او را به عنوان منبع سعادت و زیبایی توصیف می‌کند. تصاویر زیبایی از عشق و نزدیکی به محبوب ارائه می‌شود، مانند سایه‌ی سرو در برابر شمشاد یا زیبایی ظرافت زلف معشوق. شاعر همچنین به یادگاری که از معشوق در دل دارد اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین حضور و لطف او شود. بی‌اختیاری و نادانی خود را در برابر زیبایی او نشان می‌دهد، و به نوعی حسرت و آرزو برای وصال مطلوبش را به تصویر می‌کشد.