شمارهٔ ۸۰۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو
حیف می داری که افتد چشم من بر روی تو
گفتیم خواهی ازین پس ترک خوی بد گرفت
این مگو با من که من نیکو شناسم خوی تو
دل چو طوماری ست در هر پیچ او صد حرف شوق
خواهمش از رشته جان بست بر بازوی تو
زیر پا افتاده دلهای بتان سنگدل
باشد از ریگ بیابان بیشتر در کوی تو
جان چه آرم در مقابل چون تو بگشایی میان
نیست نقد هر دو عالم قیمت یک موی تو
همچو ماه نو کند از شرم تو پهلو تهی
گر فتد خورشید تابان فی المثل پهلوی تو
قد جامی گفته ای خم چون هلال از بهر چیست
گر بگویم راست از میل خم ابروی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و علاقهاش به معشوق اشاره میکند. او از شدت شوق و احساسات خود صحبت میکند و میگوید که حتی حضور معشوقش بر تمام زیباییهای دنیا ارجحیت دارد. شاعر دل خود را به یک طومار تشبیه میکند که در آن هزار حرف شوق و محبت جا دارد و میخواهد آن را به دستان معشوق بسپارد. او همچنین بیان میکند که هیچ چیزی در دنیا نمیتواند ارزش موی معشوقش را داشته باشد و زیبایی او حتی بر ماه و خورشید نیز چیره است. در نهایت، شاعر سعی دارد زیبایی معشوق را با اشیای دیگر مقایسه کند و به ثبات و برجستگی وی اشاره میکند.