شمارهٔ ۸۰۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
وای من آن زمان که نبینم جمال تو
مردم ز فرقت تو کجا رفت آنکه من
هر لحظه دیدمی رخ فرخنده فال تو
بینم جهان به روی تو روی تو گوییا
چشم من است و مردمک چشم خال تو
شد سایه ها ز پرتو روی تو جمله نور
ای آفتاب حسن مبادا زوال تو
تا رفته ای چو خواب خوش از چشم اشکبار
حقا که نیست در نظرم جز خیال تو
دارم سری نهاده به راهت که مست ناز
ناگاه دررسی و شود پایمال تو
جامی چه حاجت است به گفتن چو زد رقم
بر لوح چهره کلک مژه وصف حال تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از احساس عمیق خود نسبت به محبوبش سخن میگوید. او از اشتیاق و محبت خود به معشوق میگوید و اینکه زندگیاش بدون دیدن او دشوار است. عشق او به محبوب بهقدری عمیق است که تمام جهان را در چشم او میبیند و زیباییاش را همچون نور آفتاب میداند. شاعر تاکید میکند که حتی در غیاب معشوق، تنها خیالش در ذهنش باقی مانده و دلش برای او تنگ است. او همچنین بیان میکند که محبت و زیبایی محبوبش چنان در او نفوذ کرده که همه چیز را تحت تاثیر قرار داده است.