شمارهٔ ۸۰۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی تو
باد مرا بدین گنه روی سیه چو موی تو
بود دلم ز غصه خون شوق تو برد ازو سکون
همدم اشک لاله گون روی نهاد سوی تو
گه به من گدا خوشی گاه ز من جدا خوشی
من به خوشی و ناخوشی ساخته ام به خوی تو
رشک برد روان من بر تن ناتوان من
گر شود استخوان من قوت سگان کوی تو
شب چو درآید ای صنم کشته شوم به تیغ غم
باز نسیم صبحدم جان دهدم به بوی تو
باده گسار و غمزه زن راه به محتسب فکن
تا کشد آن سبوشکن بر سر خود سبوی تو
تازه خط تو بر قمر زد رقمی ز مشک تر
جامی ازان نهاد سر بر خط آرزوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی برای محبوب است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و بیان میکند که اگرچه ممکن است در زندگی اشتباهاتی داشته باشد، اما همیشه در فکر و خیال محبوبش است. تضادهای عاطفی مانند خوشی و ناخوشی، و نیز حسرت و غم در این شعر مشاهده میشود. شاعر از شبهای سختی یاد میکند که به یاد محبوبش رنج میکشد و در عین حال از عطر و زیبایی او لذت میبرد. همچنین، اشاره به شراب و خوشیهای دنیا بیانگر تلاش برای فراموشی غمها و رسیدن به لذتهای زودگذر است. در نهایت، شاعر به زیبایی و خلوص خط معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و دلدادگی چه تأثیری بر وجود او دارد.