شمارهٔ ۸۱۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او
سرو همچون سایه خود را افکند در پای او
بر سر بازار گل بی وجه گو مفروش حسن
چون ندارد کس به دور عارضش پروای او
سایه آن سرو بالا هر که را بر سر فتاد
سر به طوبی کی درآرد همت والای او
آن پریرو مردم چشم من است این روشن است
جای آن دارد که سازم چشم روشن جای او
دی خرامان برگذشت آن نخل تر سوی چمن
سرو بر جا خشک ماند از حیرت بالای او
ریخت شیرین خون فرهاد و ازین شیرین تر آن
کز پی خون ریختن هم خود دهد حلوای او
شد میسر وایه جامی که وصل دوست بود
باز اگر از وای خود بازماند وای او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک محبوب پرداخته و احساس حسرت و عشق را در وصف او به تصویر میکشد. شاعر با تشبیه محبوب به سرو و سایهاش، از زیبایی و بزرگی او سخن میگوید. در ادامه به لزوم ارزشگذاری در زیبایی و وجود این محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند مانند او باشد. شاعر به نخل و چمن نیز اشاره میکند و نشان میدهد که محبوبش چقدر منحصر به فرد و خاص است. در نهایت به دوستی و وصل محبوب نیز اشاره میکند که منجر به شوق و شادی میشود. این اثر بهطور کلی وصف عشق، زیبایی و حسرت را به طرز احساسی و شاعرانه بیان میکند.