نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن سرو که شادند جهانی به غم او

هر سو که خرامد سر ما و قدم او

باشد ستم از یار کرم شکر که بگذشت

در حق من خسته دل از حد کرم او

بر لوح دلم صورت خط تو رقم زد

آن کس که روا نیست خطا بر قلم او

آه ار نکشم سوز درون هست که آتش

آخر نشود گرچه نشیند علم او

هر دم رسدم زخمی ازان غمزه بی رحم

شرمنده ام از مرحمت دمبدم او

بیت الحرم ماست درش چند نشینیم

محروم ز احرام حریم حرم او

جامی ز غم عشق تو گر مرد غمی نیست

پیداست چه خیزد ز وجود عدم او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و درد ناشی از عشق پرداخته است. شاعر به وصف سرو زیبایی می‌پردازد که همه را شاد کرده، اما خود در غم و اندوه است. او از معشوق می‌گوید که با کرم و بزرگواری‌اش، دل او را خسته کرده است. شاعر احساس می‌کند که عشق و محبت او بر دلش اثر گذاشته و در عین حال حس می‌کند که از حریم عشق محروم است. او به شدت تحت تأثیر غم عشق است و این سوز درونی را همچنان حس می‌کند، حتی اگر عذابش پایان نگیرد. نهایتاً، شاعر بیان می‌کند که زندگی بدون عشق معشوقش بی‌معناست.