شمارهٔ ۸۲۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او
مرا صد بار مردن به که یک دم زیستن بی او
نسیما سوی او کن ره ببر همراه خود جان را
که جان آنجا رسد باری اگر ماند بدن بی او
مذاق جان شیرین چاشنی هجر نادیده
چه داند تلخی عیشی که دارد کوهکن بی او
ز هر گل می خلد در سینه خاری بی رخ خویش
چه می خوانی مرا ای باغبان سوی چمن بی او
مپرس ای همنشین مهربان شرح غم هجران
زبان من ز کار افتاده نتوانم سخن بی او
همه آفاق را دانم که سوز من شود روشن
ز بس چون شمع گریم زار در هر انجمن بی او
ازان مه ماند جامی ای اجل تاراج عمرش کن
که آن مسکین به جان است از حیات خویشتن بی او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت از دوری محبوب خود رنج میبرد و حسرت زندگی بدون او را حس میکند. او بیان میکند که تحمل زندگی بیمحبوب، به مرگ هزاربار ترجیح دارد. او از نسیم میخواهد که جانش را به سوی محبوب ببرد و میگوید که حتی اگر بدنی باقی بماند، بدون محبوب هیچ ارزشی ندارد. همچنین، او درد هجران را غیرقابل تحمل میداند و هیچ شادیای را نمیتواند بچشد در غیاب محبوبش. شاعر به باغبان میگوید از او نخواهد که او را به گلها بخواند، زیرا حضور گلها در غیاب محبوب هیچ معنا و لذتی ندارد. در نهایت، شاعر از اجل میخواهد که زندگیاش را به پایان برساند، زیرا او نمیتواند بدون محبوبش به حیات ادامه دهد.