شمارهٔ ۸۲۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او
شیشه سبز است و اشکم باده گلگون در او
شد جهان از اشک من دریا و می ترسم شود
غرقه از بار دل من زورق گردون در او
جا درون دل گرفتی چاکش از پیکان بدوز
تا نیابد ره خیال غیری از بیرون در او
رشته جان گر ز زلفت نگسلد چندین مپیچ
جان من گو باش یک تار دگر افزون در او
عشق تو هوشم ز دل بربود ترک عشوه ده
باده مست افتاد و مردافکن مریز افیون در او
روی مجنون بود در لیلی ولی زد بحر عشق
عاقبت موجی که گم شد لیلی و مجنون در او
مخزن سلطان عشق آمد دل جامی و نیست
جز خیال لعل جانان گوهری مخزون در او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق خود میپردازد. در ابتدا، چشمان محبوب را به صورت چرخ اخضر و اشک خود را به باده گلگون تشبیه میکند. او از غم و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید و از این میترسد که بار دلش باعث غرق شدن دنیا شود. همچنین، دلی که در آن عشق را در خود نگهداشته و تارهای جانش به زیبایی محبوب گره خورده، به تصویر کشیده میشود. شاعر عشق را مانند بادهای مستکننده توصیف میکند که او را از خود بیخود کرده و به جنون میکشاند. در نهایت، دل شاعر را مخزن عشق میداند که تنها خیال محبوب در آن باقی مانده است. کل شعر نمایانگر عواطف شدید و پیچیدگیهای عشق و وابستگی عمیق شاعر نسبت به محبوبش است.