شمارهٔ ۸۳۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گشاد از چهره مشکین برقع آن مه
ارانی فیه وجه الله جهره
ز قدش چون درخت وادی طور
شنیدم مژده انی اناالله
لبش بگشاد مهر از حقه لعل
ز اسرار حقیقت گشتم آگه
به رویش ماه را از هیچ وجهی
نباشد دعوی خوبی موجه
بدان زلف درازم دسترس نیست
مبادا دست کس زینگونه کوته
ته پایش صبا تا فرش گل ساخت
درون غنچه خون بسته ست ته ته
به لطف قد ره جامی زد و رفت
زهی لطف قد اعلی الله قدره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جاذبه شخصی معشوق خود میپردازد. او چهره معشوق را با وصفی جذاب و درخشان به تصویر میکشد و از قدرت و کمال او صحبت میکند. معشوق او چنان دلربا است که زیباییاش قابل مقایسه با هیچ چیزی نیست. شاعر از زلفهای دراز و دسترسیناپذیریاش نیز اشاره میکند و به لطافت و زیبایی آن درختان و گلها میپردازد. در نهایت، او از لطف و عزت معشوق خود سخن میگوید و احساس خوشبختی و شگفتی خود را نسبت به وجود او ابراز میکند.