نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو

موج بلاست آمده بر سر عقل و دین فرو

عارض توست در عرق یا ز لطافت هوا

قطره شبنم آمده بر رخ یاسمین فرو

سبزه خط عنبرین گرد لبت برآمده

یا صف مور را شده پای در انگبین فرو

جلوه گه جمال خود منظر دیده ساز اگر

در دل تنگ نایدت خاطر نازنین فرو

داشت در آن چَهِ ذقن دل ز جهان فراغتی

کاش نمی گذاشتی گیسوی عنبرین فرو

گرد ز زلف کرده ای پاک به طرف آستین

دست فشان که ریزدت مشک ز آستین فرو

جامی خسته دل ز غم خاک چه سان کند به سر

کز مژه اش گرفت خون روی همه زمین فرو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه معشوقه‌اش اشاره می‌کند. او از چهره و ویژگی‌های ظاهری معشوق سخن می‌گوید، که چطور این زیبایی بر دل و عقل تاثیر می‌گذارد. شاعر به عرق و لطافت پوست معشوق اشاره می‌کند و شبنم را به یاد آن چهره زیبا می‌آورد. همچنین از خط لب و زلف او به زیبایی سخن می‌گوید و حسرت می‌زند که ای کاش معشوقه‌اش گیسوانش را نمی‌پوشاند. در نهایت، شاعر به غم و احساسات درونی‌اش اشاره می‌کند و افسوس می‌خورد که زیبایی معشوق قلبش را می‌شکند و گریزی از آن نیست.