شمارهٔ ۸۲۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دو
با غمزه و چشم تو دل قربان یکی قصاب دو
مقصود ما زان ابروان باشد سجود روی تو
قبله نباشد جز یکی گرچه بود محراب دو
بگشای برقع زان دو رخ تا چشم انجم بر زمین
بیند به عکس آسمان خورشید عالمتاب دو
تنها یکی تن چون کشم از تو عنان دل چنین
کز زلف مشکین سوی او افکنده ای قلاب دو
در گلستان حسن ازان بالا و رخسار و جبین
یک شاخ نازک بین کزو رسته گل سیراب دو
جانم فدای ساقیی کان دم که نوشم جام می
نقل از دهان و لب دهد پسته یکی عناب دو
شد هوش جامی زان دو لب مستی بلی زود آورد
بزمی که شد گردان در او جام شراب ناب دو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چشمان و ابروان معشوقهاش اشاره میکند و آن را محراب عاشقان میداند. او میگوید که وجود معشوق، مقصود عبادت و سجود است. شاعر از معشوق میخواهد که رخسار خود را برملا کند تا زیباییاش همچون خورشید بر زمین بیفتد. او همچنین از زلفهای معشوق سخن میگوید که دل او را به سمت خود میکشاند. شعر به توصیف زیباییهای معشوق و احساسات شاعر در مواجهه با آن زیبایی میپردازد و در نهایت به تمثیل جام شراب و لذت عیش اشاره دارد.