نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دو نرگس تو که مستند و ناتوان هر دو

شدند آفت عقل و بلای جان هر دو

میان ما و تو جز جان و تن حجاب نبود

بیا که هجر تو برداشت از میان هر دو

چنان دو دیده غیورند بر رخت که کنند

نظر به روی تو از یکدگر نهان هر دو

قران قوس قزح با هلال بس عجب است

خدای را بنما طاق ابروان هر دو

شکار پیشه دو ترکند خفته چشمانت

نهاده بر سر بالین خود کمان هر دو

ازان میان و دهان قاصرند وهم و خرد

اگر چه خرده شناسند و رازدان هر دو

ز کار دنیی و عقبی مپرس جامی را

که کرد در سر کار تو این و آن هر دو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلبستگی خود به معشوق می‌پردازد. او بیان می‌کند که هر دو طرف عشق، یعنی خود و معشوق، به شدت تحت تأثیر این عشق قرار گرفته‌اند و عقل خاموش شده است. او از حجاب‌هایی که بین خود و معشوق وجود دارد، سخن می‌گوید و به زیبایی چهره معشوق اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر به ارتباط عمیق و خاصی که بین چشمان معشوق و خود وجود دارد، اشاره می‌کند و به حالت خیره شدن از روی حسادت پرداخته است. همچنین به زیبایی‌ معیشت معشوق و تأثیر آن بر دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که در برابر عظمت و اسرار عشق، نه عقل و نه وهم قادر به درک کامل آن نیستند. او در نهایت به دوری از جهان و مسایل آن اشاره می‌کند و می‌پرسد چرا افراد دیگر در کار عشق او دخالت می‌کنند.