نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای جاودان به صورت اعیان برآمده

گاهی نموده ظاهر و گه مظهر آمده

از روی ذات طاهر و مظهر یکی ست لیک

در حکم عقل این دگر آن دیگر آمده

بی صورت است عشق ولی عشق صورتش

غالب شده به کسوت صورت درآمده

معروف عارفان ست به هر صورتی که هست

در چشم منکران چه غم از منکر آمده

در موطن ظهور و بطون نیست غیر او

هر چند کز ظهور و بطون برتر آمده

گاهش کشیده جاذبه عاشقی عنان

با داغ عاشقان بلاپرور آمده

گاهش گرفته جلوه معشوقی آستین

بر شکل دلبران پری پیکر آمده

یکجا نشسته بر سر صدر جلال و جاه

وز جمله سروران جهان بر سر آمده

یکجا فکنده خرقه فقر و فنا به دوش

محتاج وار حلقه زنان بر در آمده

هر جا پی نظاره ستاده ست منتظر

منظور هم خود است که بر منظر آمده

بنموده روی بهر تماشای عاشقان

وانگه گشاده چشم و تماشاگر آمده

همراه وحی گشته و روح القدس شده

پیغام خود رسانده و پیغمبر آمده

بحری ست متفق که ز اوصالف مختلف

باران و قطره و صدف و گوهر آمده

بیرون ز عشق و عاشق و معشوق هیچ نیست

این هر دو اسم مشتق و آن مصدر آمده

مشتق چو نیک درنگری عین مصدر است

کاندر صفات ظاهر خود مضمر آمده

نشکفته است جز گل وحدت به باغ عشق

هر چند گاهی اصفر و گه احمر آمده

جامی ندید رنگی ازان گل عجب مدار

کز غم کبود جامه چو نیلوفر آمده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم عشق و وجود خداوند می‌پردازد. شاعر به وحدت و یکی بودن ذات خداوند و مظاهر او اشاره می‌کند و می‌گوید عشق در حقیقت بی‌صورت است، اما در دنیا به شکل‌های مختلف ظهور پیدا می‌کند. در نگاه عارفان، هر صورتی که عشق به خود می‌گیرد، مقدس است در حالی که منکران نمی‌توانند آن را درک کنند. شاعر خاطرنشان می‌کند که در هر جایی فقط خداوند وجود دارد و هر جلوه‌ای از او در حقیقت تجلی همیشگی عشق است. او همچنین از شوق و انتظار عاشقان برای دیدن معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که در عالم وحدت، هیچ چیز جز عشق و عاشق وجود ندارد و همه چیز در عین تنوع، ریشه در یک حقیقت واحد دارد. در پایان، شاعر به گل وحدت در باغ عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که رنگ‌ها و اشکال مختلف همه در این حقیقت واحد ریشه دارند.此 בישראל.