شمارهٔ ۸۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا نمودی لب و چه غبغب
دل من در چه است و جان بر لب
شب من روز کن ز طلعت خویش
ای شده روز من ز زلف تو شب
پیش تو آفتاب ناپیداست
روز روشن نهان بود کوکب
رنجه شد خاطرت ز یارب من
من دلخسته چون کنم یارب
پیش لعل تو بر لب جام
لب نهم بین کمال حسن طلب
فال نیکو گرفت هر که بدید
همچو مصحف رخ تو در مکتب
کلک جامی کشید خوان سخن
زد صریرش صلای من یرغب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساساتی عمیق را بیان میکند. شاعر از عشق و جذابیت محبوبش سخن میگوید و از درد فراق و اشتیاقش به او مینالد. شب و روز در زندگیاش به هم پیوند خوردهاند، به طوری که زیبایی محبوبش شب را به روز و روز را به شب تبدیل میکند. او تأکید میکند که هیچ چیز در پیش محبوبش نمیتواند به اندازه او درخشش داشته باشد و دلش را میشکند که خاطره محبوبش او را رنج میدهد. شاعر با بیانی زیبا و تصویری، احساسات عاشقانهاش را به تصویر میکشد و آرزوی وصال محبوبش را دارد.