شمارهٔ ۸۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
گر من چو صبح چاک زنم جیب جان چه عیب
چون گشت ساقی آن لب میگون چه جای طعن
گر طیلسان زهد به صهبا دهد صهیب
پیران سرم هوای جوانی ز ره فکند
آنجا که حکم عشق چه جای شباب و شیب
بر ما رقم به عشق زد آن دم که ساز کرد
اسباب جلوه شاهد خلوت سرای غیب
اشک من از عقیق یمن می دهد نشان
مذ خیمة سعاد علی ایمن العذیب
سیراب کن ز بحر یقین جان تشنه را
زین بیش خشک لب منشین بر سراب ریب
جامی درون خرقه خود یافت دوست را
زان رو کشید پای به دامان و سر به جیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از عشق و نشئه میپردازد. شاعر در آن به زیبایی صبح و نقش آن در زندگی اشاره میکند و از مفهوم جوانی و عشق میگوید. او میفرماید که عشق فراتر از سن و سال است و حتی اگر پیران به یاد جوانی بیفتند، عشق همچنان در دسترس است. شاعر همچنین به اشک و حسرت اشاره میکند که از محبتی عمیق نشأت میگیرد و از نعمتهای عشق و حضور معشوق صحبت میکند. در نهایت، او از نیاز به آب و سیراب شدن از "بحر یقین" و یافتن دوست در مراسم و عبادت صحبت میکند.