شمارهٔ ۸۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب
بیدلان از رشته جان ساختند آن را طناب
بس که در هر منزلی آید ز چشمم سیل خون
خیمه ها در دیده مردم نماید چون حباب
تا نشانم گرد راهش هر طرف تابد عنان
پیش پیش خیل او پاشم ز ابر دیده آب
او دهد جولان سمند و من در آن غم کز چه رو
دست او گیرد عنان یا پای او بوسد رکاب
بیش ازین گو آفتاب آن عارض نازک مسوز
ورنه آهی برکشم از دل که سوزد آفتاب
ز آفتاب آن رخ چه سان پوشد کسی کز نازکی
تاب می نارد که بر وی سایه اندازد نقاب
جامی از غم مرد چون تاخیر قتلش کرد یار
آه کز بخت وی این تاخیر شد عین شتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذبهای میپردازد که بر دل عاشق تأثیر میگذارد. شاعر به کمال مطلوبی از محبوب خود اشاره دارد، و احساساتش را در مقابل زیبایی او بیان میکند. او از غم و شوق خود نسبت به معشوق میگوید و تأکید میکند که زیبایی محبوب بهقدری است که حتی نور آفتاب هم نمیتواند با آن مقابله کند. همچنین، اشارهای به رنج انتظار و تأخیر در وصال معشوق نیز وجود دارد، که این احساسات پیچیده عشق و درد را به تصویر میکشد. شاعر در نهایت تأکید میکند که این تأخیر در ارتباط با محبوب، خود به نوعی عتاب و درد است.