شمارهٔ ۸۴۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
از سنگ جور و بار غمت پشت ما به کوه
پیش درت به خاک مذلت فتاده است
گر تاج شوکت است و گر افسر شکوه
سری که نانوشته همی خواندم از رخت
خط تو شرح داد علی احسن الوجوه
ای جسته حل مشکل ما ز اهل صومعه
باز آ که این گره نگشاید ازان گروه
جامی به سعی خویش ز جانان خبر نیافت
یا معشر الاحبة بالله خبروه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای یک معشوق و احساس درد و غم عاشق اشاره دارد. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق سخن میگوید و همچنین به دشواریهای ناشی از دوری از او و سنگینی بار غم اشاره میکند. او در تلاش است که به معشوق نزدیک شود و از او یاری بگیرد، در حالی که احساس میکند که این مشکل تنها با کمک او حل خواهد شد. در نهایت، شاعر از دوستانش میخواهد که درباره حالش بپرسند و او را از اخبار معشوق آگاه کنند.