شمارهٔ ۸۵۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
رسید از ره آن شاه خوبان پیاده
قبا چست کرده کله کج نهاده
پی قتل عشاق ز ابرو و غمزه
کمانی کشیده خدنگی گشاده
ز روی زمین چون قدم برگرفته
جهانی به خدمت زمین بوسه داده
سرشکم که هرگز ستادن نداند
چو با خاک پایش رسیده ستاده
پری و آدمی قاصرند از جمالش
همانا که از ماه و خورشید زاده
سگ آستان نیازم که دارم
به گردن ز طوق وفایش قلاده
مزن بهر بیگانگان فال عشقش
که این قرعه بر نام جامی فتاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی یک شاه خوبان اشاره میکند که با شوق و وقار به سوی زمین فرود آمده است. او در پی عشق و زیبایی به سراغ عشاق میرود و کمان به دست دارد. هنگام قدم برداشتن، جهانی را به خدمت گرفته و به زمین بوسه میزند. شاعر بیان میکند که هیچ کس نمیتواند به زیبایی او برسد و حتی انسانها و پریان خالق چنین جمالی نیستند. او خود نیز به عنوان یک خدمتگزار در کنار این شاه زیبا قرار میگیرد و به او وفادار است. در پایان، شاعر از شانس عشق صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که محبتش به این شاه خوبان برای بیگانگان نیست.