شمارهٔ ۸۵۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای گشته دلم هزار باره
از تیغ غمت هزار پاره
من غرقه میان خون ز گریه
خوش خنده زنان تو از کناره
نزدیک به مردنم ز شوقت
بگذار ز دور یک نظاره
جز تیغ تو نیست چارهٔ ما
باز آ که به دست توست چاره
در کوی تو هر کسی به کاریست
ما هیچ کسیم و هیچ کاره
پیش سم توسنت نهم سر
هر جا به سرم رسی سواره
گریان بگذشتم از دیارت
شد منزل ماه پر ستاره
از بهر جفا کشیدن تو
خواهم چو دلت تنی ز خاره
کرد از در نظم خویش جامی
در گوش زمانه گوشواره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و غم شاعر به خاطر عشق و فراق است. او از عذابهای ناشی از عشق میگوید و به تصویر کشیدن حالتی از اندوه و شکست درونی میپردازد. شاعر احساس میکند که تنها راه نجات او، عشق محبوبش است و در عین حال به هیچ بودن خود در دنیای عشق اشاره میکند. او در ابیات، خود را در حالتی مظلوم و بیمار میبیند که تنها نظارهگر زیبایی محبوب است و از درد فراقش رنج میبرد. در نهایت، شاعر از عاطفه و جفاهای محبوب سخن میگوید و به نیاز خود به عشق و توجه او اشاره میکند.