شمارهٔ ۸۵۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده
با خویشتن آمیخته وز خلق بریده
هر تار تعلق که بریده ست ز اغیار
چون کرم بریشم همه بر خویش تنیده
خود خلق و تمنا کند از خلق رهایی
از خلق کسی چون رهد از خود نرهیده
یک بار به گردی نرسید از ره مردی
زنهار گمانش نبری مرد رسیده
از کعبه و از کعبه روان دم زند اما
زان قافله بانگ جرسی هم نشنیده
از کسب معارف شده مشعوف ز خارف
درهای ثمین داده و خر مهره خریده
جامی صفت جام می عشق مپرسش
کان جام ندیده ست و زان می نچشیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و وضعیت شیخی میپردازد که از دنیا و مردم جدا شده و در انزوا به سر میبرد. او بدون وابستگی به دیگران، خود را در خلوت خویش یافته است. شاعر اشاره میکند که او از هر نوع تعلق به دیگران بریده و تمام توجهاش به خود و دنیای درونش معطوف شده است. این شیخ به دنبال رهایی از دردها و خواستههای دنیوی است، اما به نظر میرسد که در حقیقت از خود هم جدا نشده و در انزوا فرار کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که او حتی از تجربه عشق و نوشیدن شراب عرفانی هم بیبهره مانده است و از درک عمیق معارف نیز ناتوان است.