نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گوید نگار من چو ز هجران کنم گله

ان تات ماشیا انا آتیک هروله

وان دم که رو نهم به ره جست و جوی او

بر پای سعی من نهد از زلف سلسله

ور سر به جیب صبر کشم گویدم به ناز

چون می دهد دلت که مرا می کنی یله

یارب چه موجب است که آن شاه دلنواز

با بیدلی چو من کند اینسان معامله

طی کن بساط کون که این کعبه مراد

باشد ورای کون و مکان چند مرحله

حق را به حق شناس نه از حجت و قیاس

خورشید را چه حاجت شمع است و مشعله

فیضی که جامی از دو سه پیمانه درد یافت

مشکل که شیخ شهر بیابد به صد چله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات خود از دوری محبوب می‌پردازد و از غم و اندوه ناشی از فراق او گله می‌کند. وی به جستجوی معشوق می‌رود و در تلاشش، زلف محبوب را به عنوان نشانه‌ای از آن می‌بیند. شاعر در ادامه از صبر و تحمل خود می‌گوید و با ناز و دلربایی محبوبش را مورد خطاب قرار می‌دهد. او به معیاری از محبت و دل‌نوازی محبوب اشاره می‌کند و از خود می‌پرسد که چرا چنین برخوردی با او دارد. در نهایت، شاعر به حقیقت هستی و معنای عمیق زندگی پرداخته و به اهمیت شناخت حقیقت بدون استدلال اشاره می‌کند. او همچنین به این نکته تأکید دارد که درک عمیق و معنوی از زندگی، فراتر از ظاهر و مکان‌هاست.