نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رسید یار طریق جفا رها کرده

گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده

نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا

هزار پیرهن صبر را قبا کرده

فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف

شمیم سنبل و گل همره صبا کرده

کشیده خط خطا بر من و نیارم برد

گمان که رای صوابش درین خطا کرده

ولی ز لطف عمیمش امید می دارم

که خط عفو کشد بر خطای ناکرده

صفای مشرب آن چشمه زلال نگر

که صد کدورت ما دیده و صفا کرده

نکرد توبه ز عشق تو جامی آخر عمر

چه جای توبه ز کاری که عمرها کرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از درد و رنجی که از جفا و بی‌وفایی معشوق کشیده صحبت می‌کند. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و به خاطر خطاهایی که در این عشق انجام داده است، ناامید نیست و به رحمت و لطف او امیدوار است. همچنین، شاعر به صفای عشق و ارتباط عمیق خود با محبوبش اشاره دارد و تأکید می‌کند که توبه از عشق بی‌فایده است، زیرا عشق او چنان عمیق و حقیقی است که نمی‌توان از آن دست کشید.