شمارهٔ ۹۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب
حریف سرو قد و یار گل عذار طلب
طفیل صحبت یار است نقل و باده و جام
چو برگ عیش بسازی نخست یار طلب
ز موج حادثه کز اوج آسمان بگذشت
به کشتی می گلگون ره کنار طلب
سخن ز صفوت صوفی و زهد زاهد چند
صفای مشرب رندان درد خوار طلب
فلک به رشته امیدت ار زند گرهی
گشاد ازان گره جعد مشکبار طلب
به هر دیار که روزی گذشت محمل دوست
دل رمیده ما را در آن دیار طلب
ز جام می چو تو را وقت خوش شود جامی
مزید حشمت شاه جم اقتدار طلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و خوشی زندگی اشاره میکند و از زیباییهای طبیعی مانند چمن، سرو و گل صحبت میکند. او به عشق و رفاقت با یار تأکید دارد و میخواهد از فضای شاداب و لذتبخش زندگی بهرهمند شود. همچنین، شاعر در پی یافتن دلمشغولیهای غنایی و مینوشی است که او را به یاد یار بیندازد. در این میان، او بر مشکلات زندگی و امید به غلبه بر آنها نیز تأکید میکند و دعوت به شادی و انس با دوستان دارد. شعر به نوعی پیامی از اهمیت عشق، دوستی و لذت از زندگی را منتقل میکند.