شمارهٔ ۸۸۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر برگ گل رقم ز خط عنبرین منه
بر گرد ماه دایره از مشک چین منه
چون می کنی خرام مکش زلف زیر پای
دام فریب در ره مردان دین منه
حیف است بر زمین کف پایت خدای را
چشم مرا گذاشته پا بر زمین منه
گفتی به جان کس ننهم داغ بعد ازین
بر عاشقان سوخته داغی چنین منه
بر من به یک دو زخم جفا مرحمت مکن
من زنده ام هنوز ز کف تیغ کین منه
ارباب عشق را چو ستایی مرا لقب
جز بنده کمین و سگ کمترین منه
جامی گه سجود رهش بی ادب مباش
هر جا نشان پای وی آنجا جبین منه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و حسرت عشق و وفاداری اشاره دارد. شاعر از معشوق خواسته تا زیباییهای خود را فراتر از او نبیند و وادار به فریب نشود. او به پیوند عمیق خود با عشق اشاره میکند و از سختیها و زخمهایی که تحمل کرده سخن میگوید. شاعر به خود لقب بنده و خدمتگزار عاشق را میدهد و تأکید میکند که عشق واقعی نیازمند احترام و ادب در برابر معشوق است. در نهایت، او از این میگوید که هر جا نشانی از معشوق باشد، باید با احترام و فروتنی برخورد کرد.