شمارهٔ ۸۸۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر کس که نیست زنده به عشق تو مرده به
خود مرده پیش زنده دلان از فسرده به
هر کس نهال شوق تو در باغ جان نکشت
از نخل آرزو بر دولت نخورده به
چون چرخ سفله می دهد اندر نواله زهر
دست هوس به خوان نوالش نبرده به
ای شیخ سبحه را مشمر شرط راه فقر
کان رشته از قبیل علایق شمرده به
زاهد که عیب باده فشاران همی کند
در تنگنای توبه و تقوا فشرده به
خوش قایدی ست عشق به کف کفایتش
یکبارگی زمام ارادت سپرده به
جامی خیال خال و خط نیکوان مبند
کین نقشها ز صفحه خاطر سترده به
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اهمیت عشق و محبت میپردازد و میگوید که کسانی که از عشق بیبهرهاند، در حقیقت مردهاند. شاعر تاکید میکند که عشق، حیات و زندگی را به انسان میبخشد و کسانی که در باغ جان خود نهال شوق عشق را نکشتهاند، به آرزوهایشان نخواهند رسید. همچنین او به انتقاد از زهد و ریاکاری میپردازد و میگوید که زاهدان به جای توبه واقعی، در تنگنای تقوا گرفتارند. در نهایت، شاعر به لزوم سپردن قلب و ارادت به عشق واقعی اشاره میکند و به بیفایدهبودن خیالپردازی درباره زیباییهای ظاهری تأکید میکند، زیرا این نقشها و خیالات تنها بر صفحه خاطر باقی میمانند و واقعیت عشق را نمیتوانند درک کنند.