نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای بی تو ز دیده خواب رفته

وز هر مژه خون ناب رفته

باز آ که ز رفتن تو ما را

از دیده در خوشاب رفته

در دور لبت معاشران را

از سر هوس شراب رفته

با آن همه نور ماه تابان

پیش رخ تو ز تاب رفته

دریوزه کنان حسن پیشت

ماه آمده آفتاب رفته

هر جا تو سمند ناز رانده

خوبان همه در رکاب رفته

خونابه دل که ریخت جامی

خونی ست که از کباب رفته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق عشق و اندوه ناشی از جدایی سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که بدون معشوق خوابش نمی‌برد و چشمانش پر از اشک است. او از دوری محبوبش و تأثیر آن بر دیگران و به خصوص دوستانش صحبت می‌کند که مانند شراب از آنها دور شده‌اند. شاعر همچنین از نور و زیبایی معشوق و فضایی که او ایجاد کرده می‌گوید، و اینکه دیگران به دنبالش هستند. در نهایت، او از درد قلبی که از جدایی به وجود آمده سخن می‌گوید که به مانند خونی است که از کباب ریخته شده است. این ابیات حسرت و عشق عمیق را به تصویر می‌کشند.