نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده

دردی درد به خون جگر آشامان ده

هر که دردی نکشد گرچه سر خاصان است

بکش افسار و سرش در گله عامان ده

مشرب دردکشی نیست نکونامان را

مطربا خیز و صلا در صف بدنامان ده

زاهدان ز آتش ما سوختگان محرومند

شرری یا رب ازین شعله به آن خامان ده

چون ز شوق تو کشم سر به گریبان عدم

بهر عطر کفنم گردی ازان دامان ده

نیست بی مقدم تو کار مرا سامانی

قدمی رنجه کن و کار مرا سامان ده

جامی ایام گل از صومعه سوی چمن آی

خرقه زهد به تاراج گل اندامان ده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایل به لذت و شادی در زندگی و همچنین به درد و رنجی که انسان‌ها تجربه می‌کنند، پرداخته است. شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب را به افراد ثروتمند و خودخواه بدهد و دردِ زندگی را به کسانی بدهد که آن را حبس کرده‌اند. او اعتقاد دارد که کسی که درد نکشد، نمی‌تواند اشاره‌ای به مقام‌های بالا داشته باشد و باید در میان عامه مردم قرار گیرد. همچنین به مطرب می‌گوید که باید سرود و نغمه‌هایی برای افراد بدنام بخواند. زاهدان نیز که از آتش عشق بی‌بهره‌اند، محکوم به محرومیت هستند. شاعر در نهایت از معشوق می‌خواهد که با دیری از عشق و محبت، زندگی‌اش را سامان دهد و در پی آن، از زهد و ریاضت دست بردارد و به لذت‌ها و زیبایی‌ها روی آورد.