شمارهٔ ۸۸۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دل کان میان نازک با خود خیال بسته
پیش تو مرغ جان را زان رشته بال بسته
چون خواسته مصور تصویر ابروی تو
بر آفتاب تابان مشکین هلال بسته
پی چون به بزم وصلت آرم که غیرت تو
ره بر صبا گرفته در بر شمال بسته
تا در رکابت از نو رنگین دوال بندم
تا دامنم ز دیده خون بین دوال بسته
آن کس کز آب حیوان هر جا سوال کردی
نوشین لب تو دیده لب از سوال بسته
صورت چگونه بندم در خاطرت چو از من
آیینه دل تو زنگ ملال بسته
این نظم توست جامی یا تازه دسته گل
کز بوستان سعدی طبع کمال بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. او با زبانی خیالانگیز توصیف میکند که چگونه دل و جانش را به معشوق بسته است. شاعر در تلاش است تا تصویر محبوبش را در ذهن خود مجسم کند و در محیطی که پر از زیبایی است، احساساتش را به تصویر بکشد. همچنین اشاره میکند که همچنان که در بزم عشق بودن، غیرت معشوق راه را بر او بسته است. در نهایت، شاعر به زیباییهای شعر خود اشاره میکند و آن را با گل و بوستان سعدی مقایسه میکند که نشان از کمال و هنر او دارد.