نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی بود جانم ز بند غم رهایی یافته

دیده از دیدار جانان روشنایی یافته

کی بود جان فگار و سینه مجروح من

مرهم وصلی بر این داغ جدایی یافته

کی بود زان خط جان افزای و لعل دلگشای

بخت من فیروزی و کامم روایی یافته

کی بود دست من و آن طره عنبرفشان

کز نسیمش جعد سنبل عطرسایی یافته

رفت ازین بستان نوای عیش و برگ خرمی

خرم آن مرغی که برگ از بینوایی یافته

بلبل بی صبر و دل با خار ازان در ساخته ست

کز گل این باغ بوی بی وفایی یافته

با سریر شاهی و تاج کیانی جم نیافت

جامی آن گنجی که در کنج گدایی یافته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسی عمیق از عشق و جدایی است. شاعر به یادآوری لحظاتی می‌پردازد که در آن‌ها از غم و اندوه رهایی یافته و با دیدن معشوق، زندگی جدیدی را تجربه کرده است. او از زخم‌های دلش و درد جدایی می‌گوید و به مرهمی اشاره می‌کند که تنها در وصال محبوب به دست آمده است. همچنین، شاعر به زیبایی‌های آن معشوق، از جمله چهره و موهایش، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این زیبایی‌ها بخت و کامی جدیدی به او داده است. در نهایت، شاعر از آرزوها و آمال خود سخن می‌گوید و در حسرت گنج‌ و ثروتی که در دورانی از فقر و بی‌پناهی به دست آمده، به سراغ ناخوشی‌های زندگی می‌رود. این شعر ترکیبی از زیبایی، عشق، و درد جدایی را به تصویر می‌کشد.