شمارهٔ ۸۸۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراسته
وز لوای فتح زلفت اوج ماه آراسته
تا به فیروزی عنان تابی به جولانگاه ناز
مردم چشمم ز در و لعل راه آراسته
مجلس مستان به یاد آن دهان و لب خوش است
جز به نقل و می نگردد بزمگاه آراسته
ذکر طوبی کرده دل در وصف نخل قامتت
دسته گل را به شاخی از گیاه آراسته
هست بر فرق گدایانت کلاهی سبز چرخ
آفتاب از گوی زرین آن کلاه آراسته
بر خراب آباد دل آوازه لطفت گذشت
شهر ویران شد ز صیت عدل شاه آراسته
بهر سلطان خیالت جامی از لعل سرشک
در سواد چشم تر چتر سیاه آراسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی معشوقش و تأثیرات آن بر دل و جانش پرداخته است. او با تشبیه معشوق به سپاهی که برای فتح دل آماده شده، از جذابیت و ظرافت زلف او سخن میگوید. همچنین، شعری به وصف زیباییهای او مینویسد و میگوید که خاطره لبهایش بزم مستان را زنده میکند. شاعر به خوب بودن دل در وصف قامت معشوق و زیبایی آن اشاره میکند و کلاهی سبز به عنوان نشانهای از عشق و شوق به او یاد میآورد. سرانجام، شاعر به تأثیرات لطافت و عدل معشوق بر دلهای عاشق و ویرانیهای عشق اشاره میکند.