شمارهٔ ۸۹۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
به هم خورند می لعل از آبگون شیشه
ز رشک لعل تو هر خون که خورده بود اکنون
به همدمی قدح می دهد برون شیشه
به سجده درت از دیده ریخت خون دلم
بلی شراب بریزد چو شد نگون شیشه
دلم خیال تو را جای شد ز عشوه عشق
چنانکه جای پری گردد از فسون شیشه
دل مرا به ملامت میازما که کسی
به سنگ خاره نکرده ست آزمون شیشه
به جای باده پر آب حیات شد هرگه
خیال لعل تو آورد در درون شیشه
تمام شد می ازان لب فسانه گو جامی
که موج دیده ما پر کند ز خون شیشه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دوست داشتن است. شاعر به زیبایی و خلوص روابط دو دوست اشاره کرده و از لذت نوشیدن میگوید. او به لعل و زیبایی معشوق اشاره میکند و از حسرت و غم ناشی از دوری مینویسد. همچنین، شاعر از دل شکسته خود صحبت میکند و میگوید که عشق او را آزمایش نکند، زیرا دلش به خاطر عشق زیبا و فریبندهٔ محبوب، آزمایشهای سختی را تجربه کرده است. در پایان، شاعر به خیالات خود دربارهٔ معشوق و توهماتی که از نوشیدن شراب ناشی میشود، میپردازد.