شمارهٔ ۸۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
بر رخ از ناز توام اشک نیاز است این همه
در خط و خال تو اسرار حقیقت دیده ام
گرچه در چشم حقیقت بین مجاز است این همه
خوی تو بس گرم و لعلت آتشین روی آفتاب
بیدلان را مایه سوز و گداز است این همه
پیش ساغر در سجود آمد صراحی گوش کن
بانگ چنگ و نی که ورد آن نماز است این همه
حقه در گشت چشمم چون ز لعلت بسته شد
چشمبندی های چرخ حقه باز است این همه
کرده ام با هر سر موی تو پیوندی جدا
در کفم سررشته عمر دراز است این همه
گفته رنگین جامی بین و داغ دل در او
لاله های چیده از صحرای راز است این همه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی معشوق و تاثیرات آن بر شاعر میپردازد. شاعر از ناز و زیبایی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که اشکهای او نشاندهنده نیازش به معشوق است. او در چهره معشوق اسراری را میبیند که تنها در چشم حقیقتنگر قابل درک است. همچنین، اشارهای به احساس سوز و گداز در دل عاشقان دارد و نقش موسیقی و هنر در نیایش را بررسی میکند. شاعر با تأکید بر پیوند خود با معشوق و عمر طولانی عشقش، نشان میدهد که این عشق عمیقتر از صرف زیبایی ظاهری است. در پایان، اشاره به جام عشقی دارد که در دل او داغ و درد بهجا میگذارد.