نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای تو را رخ فتنه و بالا بلا

دیده از تو فتنه بیند یا بلا

زلفی از سر تا به پا آویختی

هستی القصه ز سر تا پا بلا

خطت آغاز دمیدن می کند

یک سر مو ماند از ما تا بلا

تو بلایی وز تو رستن عافیت

عافیت خواهند مردم با بلا

رو به هر راه آورم پیش آیدم

از خیال قامتت صد جا جلا

تا به آن بالا بلا شد نام تو

در دعا جامی نجست الا بلا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و اثرات آن بر دل و جان انسان می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون "رخ فتنه" و "زلفی آویخته"، زیبایی معشوق را به شکل بلایی می‌سازد که انسان را به شدت تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. همچنین، اشاره به اینکه وجود معشوق برای دیگران مانند بلای خیر است، نشان می‌دهد که رغم مصیبت‌ها، عشق و زیبایی او همواره جاذبه دارد. شاعر در نهایت از توانایی خود در دعا و نیایش یاد می‌کند و ابراز می‌دارد که هیچ چیز دیگری جز عشق به معشوق برایش اهمیت ندارد.