نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب

هیچ کس نیست چو من مشتکی از دست رقیب

گر نهد دست به نبض من محرور زند

شعله چون شمع ز تاب تبم انگشت طبیب

هر که را عشق تو آداب خرد بر هم زد

نیست ممکن که مودب شود از پند ادیب

روز آدینه به مقصوره درآ تا خواند

خطبه سلطنت حسن به نام تو خطیب

بر چمن گر گذرد نکهتی از پیرهنت

پر شود دامن و جیب سمن و غنچه ز طیب

هر که با صورت شیرین پسران عشق نباخت

نیست از معنی پیران رهش هیچ نصیب

جامی آن مه به غریبان ننهد گوش مکن

بیش ازین در سخن انگیز خیالات غریب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات شاعر به عشق و دلتنگی خود اشاره می‌کند. او از کسی که به او مشت می‌زند می‌گوید که نباید به حبیب (عاشق) نگاه کند، چون هیچ‌کس مانند او غرق در دست رقیب نیست. همچنین اشاره می‌کند که اگر کسی دستش را به نبض او بگذارد، شعله‌ای از عشق او شعله‌ور می‌شود. شاعر تنش عشق را عواملی می‌داند که آداب و اخلاق را برهم می‌زند و تأکید می‌کند که کسی که از عشق تو آگاه باشد نمی‌تواند مودب بماند. او به روز آدینه اشاره می‌کند و با حسرت می‌گوید که در آن روز خطبه‌ای به نام عشقش خوانده می‌شود. در ادامه، به زیبایی‌ها و جذابیت‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید هر کس با چهره‌ی شیرین عشق پیوند برقرار کند، به عمق معنا نمی‌رسد. در نهایت، کوشش می‌کند که از جهانی غریب و خیال پردازی‌های فراتر از عشق چشم بپوشد.