نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حسن خویش از روی خوبان آشکارا کرده‌ای

پس به چشم عاشقان آن را تماشا کرده‌ای

ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنموده‌ای

شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کرده‌ای

جرعه‌ای از جام عشق خود به خاک افشانده‌ای

ذوفنون عقل را مجنون و شیدا کرده‌ای

گرچه معشوقی لباس عاشقی پوشیده‌ای

آنگه از خود جلوه‌ای بر خود تمنا کرده‌ای

بر رخ از زلف سیه مشکین سلاسل بسته‌ای

عالمی را بسته زنجیر سودا کرده‌ای

موکب حسنت نگنجد در زمین و آسمان

در حریم سینه حیرانم که چون جا کرده‌ای

می‌کنی جامی گم اندر عشق اسم و رسم خویش

آفرین بادا بر این رسمی که پیدا کرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و او را به خاطر ویژگی‌هایش ستایش می‌کند. او می‌گوید که حسن و زیبایی معشوق در دل عاشقان نمایان شده و به آنها آرامش می‌دهد. معشوق با زیبایی‌هایش و جلوه‌گریش، عقل را مجنون کرده و عشق را در دل‌ها افشانده است. شاعر تحت تاثیر جلوه‌های معشوق، احساس حیرت و شگفتی می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی معشوق فراتر از حد و مرزهای جهان است. در نهایت، شاعر عشق و زیبایی را به عنوان یک رسم زیبا مورد تحسین قرار می‌دهد.