نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای سرو راستین که کُلَهْ کج نهاده‌ای

دی تازه گل که پرده ز عارض گشاده‌ای

از جنس آب و خاک نیی از چه گوهری

وز نوع جن و انس نیی وز که زاده‌ای

نازک‌تری ز برگ سمن ورنه گفتمی

بر شکل سرو ریخته از سیم ساده‌ای

وصف تو را چنانکه تویی چون کنم خیال

کز هرچه در خیال من آید زیاده‌ای

رفت آن سوار و صبر و خرد در رکاب او

ای اشک خون گرفته تو چون ایستاده‌ای

خود را میان راه فکندم به خشم گفت

یک سو نشین چه در ره مردم فتاده‌ای

برخاستم که دست زنم در عنانش گفت

زین سان چرا عنان دل از دست داده‌ای

سر بر نشان پاش نهادم به عشوه گفت

جامی برو چه در پی من سر نهاده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و ظرافت موجودی می‌پردازد که آن را به سرو راستین و گل تشبیه می‌کند. شاعر به او می‌گوید که تو از جنس آب و خاک نیستی و نمی‌توانی از تبار جن و انس باشی. به ظرافت او اشاره می‌کند و او را نازک‌تر از برگ سمن می‌داند. همچنین شاعر به دشواری توصیف زیبایی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر چه در خیال اوست، کمتر از زیبایی واقعی اوست. در ادامه، شاعر از احساس درد و اشک خونین خود سخن می‌گوید و از رفتن سوار و تاثیر آن بر صبر و خردش می‌نالد. او در نهایت به سمت محبوبش می‌رود و از او می‌خواهد که دستش را بگیرد و درباره رفتار او سئوال می‌کند که چرا دلش را از دست داده است. محبوب نیز با عشوه‌ای به او می‌گوید که در پی او است.