شمارهٔ ۹۰۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای
زندگی باشد وبال جان تو تا زنده ای
یار قتل عاشقان امروز با فردا فکند
شاد زی ای آنکه بر امید فردا زنده ای
گر نیی ای زاهد از عشق جوانی زنده دل
در حقیقت مرده ای و آشکارا زنده ای
ما تن خاکی تو روح پاکی ای جان و جهان
گرچه ما مردیم دور از تو تو بی ما زنده ای
وصل و هجر آمد حیات و مرگ ای دل شکر کن
گر من اینجا مرده ام باری تو آنجا زنده ای
یار گوید هر زمان خواهم همین دم کشتنت
غم مخور ای دل تو خود بهر همین ها زنده ای
نیم مرده بر درت عمری ست در جان کندنم
کس نمی پرسد که جامی مرده ای یا زنده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و زندگی نوشته شده است. شاعر به تبیین احساس تنهایی و درد ناشی از فراق معشوق میپردازد و میگوید که زندگی برای کسی که معشوقش را ندارد، به نوعی وبالی است. او به زاهدان توصیه میکند که اگر از عشق جوانی خود بیخبرند، در واقع مردهاند. در عین حال، شاعر به امید و زندگی اشاره میکند و میگوید که حتی اگر او مرده باشد، معشوقش در جای دیگری زنده است. به طور کلی، شعر بر پیچیدگیهای عشق و زندگی، وصل و هجر تأکید میکند و به دلهای عاشقان آرامش میدهد.