شمارهٔ ۹۲۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی
در گردن جان هر خم زلف تو طنابی
تو تاب نظر ناری و من طاقت دیدار
ای کاش ببندی به رخ خویش نقابی
ای از پس عمری بر ما آمده تا چند
خاموش نشینی نه سوالی نه جوابی
ذوقی ندهد عشق اگر جانب عاشق
نبود گله ای وز طرف دوست عتابی
خواهم به سر کوی تو ز آب مژه خون خورد
تا هست درین شهر نصیبم دمی آبی
گیرم نگشایی نظر مهر به سویم
کم زانکه نگاهی بکنی بهر ثوابی
جامی که به تحصیل فنون عمر به سر برد
بی حاشیه شوق تو نگذاشت کتابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبا بودن معشوق است. شاعر به معشوق خود خطاب میکند و از زیبایی و جذابیت او سخن میگوید. او از احساساتش در برابر معشوق مینالد و از کمبود ارتباط و تفاهم با او گله میکند. شاعر آرزو دارد که معشوق به او نگاهی بیندازد و همزمان در تلاش است که احساسات عمیق خود را بیان کند. در نهایت، او به عشق خود ادامه میدهد و حتی در شرایط سخت تلاش میکند تا به معشوق نزدیکتر شود.