شمارهٔ ۹۲۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل ز مهر دیگران برداشتی
در دل ما مهر دیگر کاشتی
در چه افکندی دلم را زان ذقن
از جفا مویی فرو نگذاشتی
شمع رخ کردی نهان از آه من
آه من باد هوا انگاشتی
طعن خودرایی زدی بر عاشقان
عاشقان را همچو خود پنداشتی
خوش شد از جنگ تو وقت من مگر
گیرمت در بر به وقت آشتی
نوبت شاهی زدی در ملک حسن
ز آتش دلها علم افراشتی
جامی آخر کشته تیغش شدی
سر در آن کردی که در سر داشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به کسی که دوستش دارد صحبت میکند. او میگوید که دلش را از عشق دیگران برداشته و در دل او عشق دیگری کاشته است. شاعر از جفا و بیمهری آن شخص شکایت دارد و بیان میکند که او با طعنه زدن به عاشقان، آنها را مثل خود میپندارد. همچنین، شاعر از جنگ و جدالی که بین آنها بوده سخن میگوید و آرزو میکند که در لحظه آشتی، بتواند او را در آغوش بگیرد. شاعر در پایان اشاره میکند که در این معرکه عشق، او به شدت آسیب دیده و جراحتی عمیق از تیر عشق بر دل دارد.