نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای که از شاخ گل لطیف تری

روی خود بین به گل چه می نگری

خاک پایت شدن چه سود کند

چون تو از سرکشی نمی گذری

گر ز اغیار پوشمت چه عجب

که مرا چشم روشن دگری

یار با ما و ما به گرد جهان

آه ازین غافلی و بی خبری

ره به کوی وصال آسان است

گر کند نور عشق راهبری

شیر گردون نشایدم سگ کوی

گر مرا از سگان خود شمری

جامی از بندگان خاصه توست

نیست زین عاشقان دربدری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی اشاره دارد و بیانگر ناپایداری و غفلت انسان‌هاست. شاعر به معشوق می‌گوید که زیبایی او از گل هم لطیف‌تر است و تحریک می‌کند تا به خود نگاه کند. او درباره بی‌ثمر بودن خاک پای معشوقه سخن می‌گوید و به ناتوانی در دستیابی به عشق اشاره می‌کند. شاعر به احساسات عاشقانه و توجه به عشق صادقانه دعوت کرده و می‌گوید که برای رسیدن به وصال، نور عشق می‌تواند راهنما باشد. در نهایت، تأکید می‌کند که آنچه برای او مهم است، پیوند با محبوب و دوری از غفلت است.