نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

مرا بر دل است از تو چون کوه باری

وز آن کوه چشمم بود چشمه ساری

وز آن چشمه سار است هر دم دمیده

ز خون جگر گرد من لاله زاری

چه باشد که روزی به عزم تماشا

فتد سوی این لاله زارت گذاری

نروبم رهت را به مژگان که ترسم

نشیند به دامان پاکت غباری

خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهم

تو نی گوییم در جواب و من آری

ز راه کرم پای بر دیده ام نه

که دارم به ره دیده اشکباری

به مرهم مداوا مکن زخم جامی

که باشد ز تیغ تواش یادگاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و درد جدایی اشاره دارد. شاعر از کوه باری که بر دلش نشسته و چشمه ساری که از آن می‌جوشد، سخن می‌گوید که نماد احساسات اوست. لاله‌زار گرداگردش نمایانگر زخم‌های عاطفی اوست. او امیدوار است روزی به تماشای این لاله‌زار برود و از ترس اینکه مبادا غباری بر دامن معشوق بنشیند، نگران است. آرزوی او بوسه‌ای از معشوق است و عشقش همچنان او را به سمت او می‌کشاند. در نهایت، از زخم‌های عشق و یادگاری‌هایی که از آن بر جا مانده، سخن می‌گوید و درخواست می‌کند که زخم‌هایش با مرهمی تسکین یابد.