نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به روی من از لطف بگشا دری

مرا زین درم بر در دیگری

سرم را مکن ز آستانت جدا

که با آستان تو دارم سری

ز مسکینیم نیست جا پیش تو

ز من هیچ جا نیست مسکین تری

شد افزون ز افسون تو سوز دل

دمیدی دمی شعله زد اخگری

ندارد فروغ رخت آفتاب

چو مه نیست تابنده هر اختری

بریدی به آن غمزه پیوند وصل

زدی بر رگ جان مرا نشتری

ز میگون لبت دور جامی مدام

ز خون جگر می کشد ساغری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که در را به روی او بگشاید و او را از خود دور نکند. شاعر به شدت به معشوق وابسته است و بیان می‌کند که در مقابل او هیچ ارزش و جایگاهی ندارد. همچنین از سوز و آتش عشقش می‌نالد و این که زیبایی معشوق فراتر از نور خورشید است. او به تصویر غمزه معشوق اشاره می‌کند که پیوندی عمیق و غیرقابل برگشت را با جان او ایجاد کرده است. در نهایت، شاعر به خاطر عشق و محبتی که دارد، از درد و رنج خود سخن می‌گوید.