نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری

از درد که می نالی و اندوه که داری

گر هست تو را شوق گلی خیز چو بلبل

بگذر به تماشاگه گل های بهاری

چون فاخته گر شیفته سرو روانی

اینجا چه کنی طرف چمن را چه گذاری

نی نی غلطم هست تو را نیز غم و درد

زان مه که چو گل بهر سفر بست عماری

غم نامه هجران به پر و بال تو بستم

زنهار که آن را به سگانش بسپاری

من نیز چو تو سوخته داغ فراقم

خواهم که چو آنجا برسی یاد من آری

گر قصه جامی ز تو پرسد خبرش ده

کافتاده ز هجر تو به صد محنت و خواری

دارد به رهت دیده امید که روزی

باز آیی و بر وی نظر لطف گماری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مرغ سحر می‌پرسد که چرا ناله و زاری می‌کند، چرا که هم خود درد و غم دارد. او به مرغ می‌گوید اگر شوق گل‌ها را دارد، بهتر است به تماشاگاه گل‌های بهاری برود. شاعر اشاره می‌کند که مانند فاخته‌ای که به سروش علاقه‌مند است، در اینجا چه می‌کند و چرا در چمن می‌ماند. شاعر از غم و درد خود می‌گوید و بیان می‌کند که نامه‌ای از غم جدایی نوشته است و از مرغ می‌خواهد که آن را به سگان ندهد. او نیز همچون مرغ، داغ فراق را احساس می‌کند و آرزو دارد که هنگام رسیدن به مقصد، یاد او را فراموش نکند. شاعر از مرغ می‌خواهد که اگر کسی از حال او بپرسد، بگوید که بخاطر جدایی از او دچار رنج شده است و امیدوار است که روزی دوباره آن شخص بازگردد و بر او نظر لطف بیفکند.