شمارهٔ ۹۳۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کیم من بیدلی بی اعتباری
غریبی بی نصیبی خاکساری
چو برق از آه گرم آتش فروزی
چو شمع از سوز دل شب زنده داری
به دل تخم غم عشق تو کارم
ندارم غیر ازین کاری و باری
پریشان شد ز عشقت روزگارم
ببخشا بر پریشان روزگاری
ز زلفت کار من آشفته تر گشت
چه گیری بر دل از آشفته کاری
ز من گر خورده ای آمد مکن عیب
ز خردان خورده نبود عیب و عاری
شفیع آورده ام پیش تو اینک
رخ زردی و چشم اشکباری
کم از خاک رهم حیف است کز من
نشنید بر دل پاکت غباری
به آه سرد خود خوش باش جامی
کزین دی بردمد روزی بهاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و غم ناشی از جدایی است. شاعر از بیاعتباری و غم ناشی از عشق صحبت میکند و به پریشانی روزگار خود اشاره میکند. او از سوز دل و آتش عشق میگوید و میخواهد که معشوقش بر او ببخشاید. همچنین، شاعر به حالت نزار و زردی خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که در دلش غباری از غم نباشد. در پایان، او امیدوار است که روزی روزگاری خوشتر به او روی آورد.