نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی

که روزی پیش چوگانت کنم چون گوی سربازی

چو سرها بر سر میدانت اندازند مشتاقان

همه تن سر شوم چون گوی از شوق سراندازی

بود گوی سرم را با خم چوگان تو حالی

به یک چوگان چه باشد گر به حال گوی پردازی

درین میدان فیروزه برآید مهر هر روزه

به شکل گوی زر باشد به چوگانیش بنوازی

فلک می گوید اللهم سلم از قفای تو

چو رخش تیزگام اندر قفای گوی می تازی

به تنهایی فکن گوی سرم را در خم چوگان

درین میدان نخواهم دیگری را با تو انبازی

مکحل گشت چشم جامی از خاک سم اسپت

چو چشم انجم از گرد سپاه شاه ابوالغازی

سپهر مکرمت سلطان حسین آن کز دل روشن

کند با آفتاب معدلت چون صبح دمسازی

بقایش باد چندان کان درین کاخ پرآوازه

کند با صور محشر نوبت ملکش هم آوازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و اشتیاق سروده شده است. شاعر در میدان عشق به سرافرازی و شوقی عمیق اشاره می‌کند و خود را مانند گوی در بازی چوگان توصیف می‌کند که در این میدان عشق بازی می‌کند. او از شوقی شدید سخن می‌گوید که باعث می‌شود احساس کند که همه وجودش را دوست می‌دارد و می‌خواهد تنها با معشوقش بازی کند. همچنین به زیبایی و قداست معشوقش اشاره می‌کند و ارتباطی عمیق بین آسمان و زمین به تصویر می‌کشد. او در نهایت به بزرگی و اعتبار سلطانی اشاره می‌کند که نور محبت و مدارا را به همگان می‌دهد.