شمارهٔ ۹۴۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لی حبیب عربی مدنی قرشی
که بود درد و غمش مایه شادی و خوشی
فهم رازش نکنم او عربی من عجمی
لاف مهرش چه زنم او قرشی من حبشی
ذره وارم به هواداری او رقص کنان
تا شد او شهره آفاق به خورشیدوشی
گرچه صد مرحله دور است ز پیش نظرم
وجهه فی نظری کل غداة و عشی
صفت باده عشقش ز من مست مپرس
ذوق این می نشناسی به خدا تا نچشی
مصلحت نیست مرا سیری ازان آب حیات
ضاعف الله به کل زمان عطشی
جامی ارباب وفا جز ره عشقش نروند
سرمبادت گر ازین راه قدم بازکشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت است و شاعر به وصف محبوب خود میپردازد. او از درد و غم عشق صحبت میکند که به شادی و خوشی تبدیل شده است. شاعر احساس میکند که با وجود فاصلهاش از محبوب، همیشه او را در ذهن دارد و اشتیاقش او را به رقص درآورده است. او به کنایه میگوید که هیچکس نمیتواند طعم عشق را بفهمد مگر اینکه خود آن را بچشد و در نهایت تأکید میکند که فقط عاشقان واقعی در مسیر عشق قدم برمیدارند و از آن دور نمیشوند.