شمارهٔ ۹۵۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه غزالی که سرایم به خیالش غزلی
یا زنم از رخ خورشید مثالش مثلی
نه کریمی که کنم فکر مدیحش چو فتد
ز آفت دهر در ارکان معیشت خللی
نه فصیحی که به برهان سخن های لطیف
باشدش قوت بحثی و مجال جدلی
طی شد اسباب سخن ساقی گلچهره کجاست
که می لعل بود آنچه ندارد بدلی
می خور و روی نکو بین که ملایک نکنند
ثبت در نامه اعمال تو به زین عملی
جیب خاص است که گنج گهر اخلاص است
نیست این در ثمین در بغل هر دغلی
جامی از عشق مگو نکته به زاهد که بود
هر محل را سخنی هر سخنی را محلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی نارضایتی از وضعیت موجود اشاره دارد و به جستجوی زیبایی و حقیقت میپردازد. شاعر نه به غزلهای زیبا و نه به تعریف و تمجید از دیگران اهمیت میدهد، بلکه به دنبال معشوق حقیقی و عشق ناب است. او میگوید که در زندگی واقعی، عشق و صداقت ارزشمندتر از هر سخن فصیح یا ثروت دنیوی است. شاعر به مینوشی و لذت بردن از زیباییهای دنیای واقعی دعوت میکند و تأکید دارد که اعمال نیک اگر با عشق و خلوص نیت انجام نشوند، ارزش چندانی ندارند. در نهایت، او به این نکته میپردازد که هر موضوعی محل خاص خود را دارد و نباید به سادگی از آن گذشت.