نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سر تا به قدم غرقه دریای زلالی

از تشنه لبی بر سر هر چشمه چه نالی

پیش لب تو صد قدح باده لبالب

بر ساغر خالی لب خود بهر چه مالی

از عالم صورت که همه نقش خیال است

ره سوی حقیقت نبری در چه خیالی

ای خواجه عالی محل این دیر مغان است

بر صدر مکن جا که تو از صف نعالی

از عشق سخن مرتبه ای نیک بلند است

واعظ نبود لایق این پایه عالی

گفتی به جهان عاشق دلخسته چه دارد

جانی ز غمت پر، دلی از غیر تو خالی

جامی سخن عشق به هر سفله چه گویی

در کیسه لولی چه نهی عقد لآلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی از عشق و تشنگی عاطفی می‌پردازد. شاعر از دریای زلال عشق صحبت می‌کند که هر کس به آن نیاز دارد. او به تشنگی دل عاشق اشاره می‌کند و می‌پرسد که با وجود باده‌های پر، چرا لب خود را خالی نگه داشته است. به نظر می‌رسد که عشق در واقعیت جزئی از حقیقت زندگی است، و شاعر به تعبیری از سطح ظاهر و خیال فراتر می‌رود. او به مقام و موقعیت خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق مقامی بالاتر از آن چیزی است که واعظان و اهل نظر بدان می‌پردازند. در پایان، شاعر به تنگناهایی اشاره می‌کند که برای بیان عشق و احساسات عمیق خود، در جهان دچار است و از بی‌معنایی زندگی بدون عشق سخن می‌گوید.