شمارهٔ ۹۵۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باغ حسن را جمال تو خرمی
چشم بد از تو دور که محبوب عالمی
حوری، بگوی بهر خدا، یا فرشته ای
کین لطف و نازکی نبود حد آدمی
زخم تو را چه حاجت مرهم بود که آن
شاید جراحت دل ما را به مرهمی
دل آن توست دمبدم از بهر بردنش
عشوه چه می نمایی و افسون چه می دمی
گر چرخ را نماند وفایی چه باک ازان
هرگز مباد جور و جفای تو را کمی
گمگشتگان بادیه محنت و غمیم
مشکل بریم ره به سر کوی بی غمی
جامی سگ تو را به غلامی نمی سزد
او را چه حد آنکه کند با تو همدمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که با لطافتی خاص توصیف شده است. شاعر به تمجید از جمال معشوق میپردازد و میگوید که هیچ کس نمیتواند به خاطر جذابیت او آسیب ببیند. عشق و دلباختگی را بیان میکند و نشان میدهد که دلش به خودی خود خواستار معشوق است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر دنیا وفا نکند، عشق و محبت معشوق هیچ وقت کم نخواهد شد. در نهایت، به این موضوع میپردازد که هیچ چیز جز دوستی و عشق به معشوق نمیتواند با ارزش باشد.