شمارهٔ ۹۶۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی
دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی
همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی
نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس
بایدش از گل قبایی وز سمن پیراهنی
کیست گل تا چهره افروزد به خوبی پیش تو
آتش رخسار تو یک شعله وز گل خرمنی
سهم مژگان تو از دیدار ما را بازداشت
همچو روح الله حجاب راه ما شد سوزنی
جور کم کن با من مسکین که روز بازخواست
حیف باشد دامن پاکت به دست چون منی
جامی بی خان و مان را هر دم ای بدخو مران
زانکه آن مسکین به جز کویت ندارد مسکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به توصیف زیباییهای معشوق و تاثیری که بر او دارد میپردازد. او از ناپایداری و دردهای عشق صحبت میکند و اینکه چگونه معشوقش به او زندگی میبخشد. شعر بر ناتوانی شاعر در برخورد با مشکلات عشق و درخواست رحمت و مهربانی از معشوقش تاکید دارد. او معتقد است که عشق واقعی باید با لطافت و حساسیت برخورد شود و از عواقب ناپسند دوری کرد. در نهایت، شاعر به احساس تنهایی و بیپناهی خود در این عشق اشاره میکند.